سپیده سخن امام صادق(ع)در مورد صفات حضرت عباس(ع)

سپیده سخن امام صادق(ع)در مورد صفات حظرت عباس(ع)

امام صادق(ع)، که عظمت جهان افروز مقامش بسیارى از کور باطنان را وادار به تسلیم کرده است، شخصیّت عباس(ع) را از زاویه‏اى دقیق بررسى کرده، صفات برجسته عمویش را به‏طور گسترده بیان مى‏فرماید. سخنان آن حضرت را مى‏توان به سه بخش تقسیم کرد:

الف) صفات بیست گانه ابوالفضل(ع) با عبارات مختلف؛

ب) درود و سلام امام به مقام پر ابهّت عباس(ع)؛

ج) لعن و نفرین به دشمنان ابوالفضل(ع) و تجاوزگران به حریم شخصیّت او.
اینک بخش اول کتاب معرفت امام صادق(ع) را مى‏گشاییم و از زبان خلیفه خدا در زمین و امام به‏حق ناطق، صفات ارزشمند عباس(ع) را در مى‏یابیم. آن بزرگوار فرمود:
عموى ما عباس‏بن على(ع) چنین صفاتى داشت
:
۱- بصیرت نافذ،
۲- بینش عظیم،
۳- ایمان بسیار و شدید،
۴- جهاد در محضر امام حسین(ع)،
۵- جانبازى و ایثار،
۶- شهادت در راه امام خود
.(۱)

امام صادق(ع) در ادامه زیارت ابوالفضل(ع) بخشى دیگر از خصوصیات برجسته علمدار کربلا را، با عبارت «شهادت مى‏دهم»، بر مى‏شمارد و مى‏فرماید: شهادت مى‏دهم که تو:
۷- [در برابر جانشین رسول اکرم(ص)] در مقام تسلیم بودى،
۸- امام حسین(ع) را تصدیق کردى،
۹- به حجت خدا وفادار ماندى،
۱۰- خیرخواه امام خود بودى
.(۲)

امام ششم(ع) سپس عباس(ع) را چون جنگاوران و شهداى بدر خوانده، مى‏فرماید:
۱۱- من شهادت مى‏دهم و خدا را نیز گواه مى‏گیرم که تو راه جنگاوران و شهداى بدر را پیمودى(۳)
آ

نگاه امام(ع) از میزان تلاش ابوالفضل(ع) در راه خشنودى خداوند پرده برمى‏دارد و مى‏فرماید:
۱۲- شهادت مى‏دهم که تو در خیرخواهى تا آخرین حد تلاش کردى و آنچه در توان داشتى به انجام رساندى.

حضرت صادق(ع) در پایان این فصل از زیارت، به تبیین جایگاه والاى عباس(ع)مى‏پردازد و مى‏فرماید که، در برابر این فداکاریها، خداوند بزرگ:
۱۳- تو را در جمع شهدا قرار داد،
۱۴- روانت را با ارواح نیکبختان همنشین ساخت،
۱۵- وسیعترین منزل بهشتى و برترین غرفه فردوس را به تو عطا کرد،
۱۶- یادت را در ملأ اعلى بلند ساخت
.

ششمین جانشین رسول خدا(ص) در زیارت نیمه رجب نیز خطاب به شهیدان والا و عموى بزرگوارش مى‏فرماید:
۱۷- اى «هدایت یافتگان»!
۱۸- اى «پاکان از هر پلیدى»!
۱۹- … شما پاک و طیّب هستید و زمینى که در آن دفن گشتید پاک و طیّب شده است
(۴)

امام صادق(ع) در فصلى دیگر از سخنانش به عظمت مقام ابوالفضل(ع)درود مى‏فرستد و مى‏فرماید:           ۲۰-  سلام خدا و سلام فرشتگان مقرّبش و سلام پیامبران مرسل و بندگان شایسته الهى و سلام همه شهدا و صدّیقان، سلامهاى پاک و طیّب در صبحگاهان و شامگاهان، بر تو باد اى فرزند امیرالمؤمنین (۵)

در بخشى دیگر از سخنان حضرت صادق(ع)، شاهد نفرین بر دشمنان بى‏شرم عباس(ع) هستیم که با عبارات مختلف بیان مى‏شود:
خدا لعنت کند آن را که حق تو را نشناخت و حرمت تو را پاس نداشت.
… خدا لعنت کند کسى را که حق تو را نشناسد و مقام تو را سبک بشمارد.
… خداوند لعنت کند مردمى را که حرامهاى الهى را در شأن تو حلال شمردند و با کشتن تو حرمت اسلام را زیر پا نهادند.
(۶)

(۱) العباس بن على، باقر شریف قرشى، ص ۳۶ – ۳۹ .
(۲) مولدالعباس‏بن على(ع)، ص ۹۷؛ العباس بن على، ص ۳۶ – ۴۲ .
(۳) العباس، ص ۲۱۳؛ مولد العباس بن على(ع)، ص ۹۸؛ العباس بن على، ص ۴۰ .
(۴) 
العباس بن على، ص ۴۰ – ۴۱؛ مولد العباس بن على(ع)، ص ۲۲۰ – ۲۸۵ .
(۵) العباس بن على، ص ۳۸٫
(۶) العباس، ص ۲۱۳ و ۲۲۰ و ۲۲۱٫
 

علم حادثه بردار،سفر باید کرد

پای در معرکه بگذار،خطر باید کرد

 بار بربند،دگر ترک وطن باید گفت

تیغ برگیر که با تیغ سخن باید گفت

 جاده در جاده به دیدار خدا باید رفت

خسته،پای آبله تا کرب و بلا باید رفت

صحیفه‏اى از کلام امام سجّاد(ع)

صحیفه‏اى از کلام امام سجّاد(ع)در رابطه با حضرت عباس(ع)

روزى نگاه مهر آفرین حضرت سجّاد(ع) به عبیداللّه، فرزند حضرت ابوالفضل(ع)، افتاد. اشک غم از چشمان مبارک امام(ع) جارى شد و فرمود:
… خداوند عمویم عباس بن على را رحمت کند؛ به تحقیق که ایثار و جانبازى کرد، جنگ نمایانى نمود و خود را فداى برادرش ساخت تا اینکه دستانش قطع شد. خداوند در برابر این فداکارى – به‏سان عمویش جعفر طیّار – دو بال به او عنایت کرد تا به یارى آنها همراه ملایکه در بهشت پرواز کند.
همانا عباس نزد خداوند تبارک و تعالى مقامى دارد که جمیع شهدا، در روز قیامت، بر او غبطه(۱) مى‏خورند و رسیدن به آن مقام را آرزو مى‏کنند(۲)
امام سجّاد(ع)، که در صحنه‏هاى مختلف، شهامت و جانبازى عمویش را نظاره کرده است، در این بخش از سخن خویش رحمت خداوند را براى عمویش آرزو مى‏کند و به مقام والاى وى در جهان دیگر اشاره مى‏کند؛ مقامى که همه شهیدان آن را آرزو مى‏کنند.
جایگاه کم نظیر عباس(ع) در آخرت، حضرت را بر آن داشت تا پس از حضور در کربلا خود دفن پدر عزیزش امام حسین(ع) و عموى فداکارش عباس(ع) را بر عهده گیرد. آن بزرگوار در پاسخ بنى‏اسد، که از یارى وى در خاکسپارى این دو جسد مطهر سخن به میان آوردند، فرمود:
با من هستند کسانى که یارى‏ام دهند.
این در حالى است که بدن «امام» را تنها باید امام غسل دهد و دفن کند.
آرى آن سخنان آسمانى امام سجّاد(ع) و این برخورد ملکوتى حضرت با پیکر عموى خویش مقام والاى ابوالفضل(ع) را نشان مى‏دهد.(۳)

(۱)غبطه: درخواست نعمت براى خود به همراه بقاى آن براى دیگرى.
(۲)- بطل العلقمى، ج ۲، ص ۱۰۸ – ۱۰۹؛ خصال صدوق، ج ۱، ص ۶۸؛ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۷۴ .
(۳)- بطل العلقمى، ج ۳، ص ۲۲۴ – ۲۳۳؛ سردار کربلا، ص ۲۴۰
.

شخصیت و مقام حضرت عباس (ع)در کلام حضرت زهرا(س)

شخصیت ومقام حضرت عباس(ع) در کلام حضرت زهرا(س)

 پیامبر اکرم(ص) روز قیامت على(ع) را طلبیده، مى‏فرماید: نزد فاطمه برو و به او بگو تا آنچه براى شفاعت – گناهکاران – در این روز بزرگ فراهم ساخته، حاضر کند.
امیر مؤمنان نزد حضرت زهرا(س) آمده، مى‏فرماید: اى فاطمه، براى چنین روزى چه ذخیره‏اى، جهت شفاعت، آماده کرده‏اى؟
آن پاک بانوى والا مقام در جواب على(ع) مى‏فرماید:
«یا امیرَالمؤمنین، کَفانا لَاِجْلِ هذا اَلْمَقام اَلْیَدان اَلْمَقَطْوُعَتانِ مِنْ اِبْنى‏ الْعَبّاس»۱]
اى امیر مؤمنان، دو دست بریده پسرم عباس براى مقام شفاعت من کافى است.
برخى از اندیشمندان شیفته، درباره مقام ابوالفضل نزد حضرت زهرا(ع)چنین گفته‏اند: یکى از دلباختگان فرزند فاطمه(ع) هر روز، در سه وقت، به زیارت سیدالشهدا(ع) مى‏رفت و در حرم امام حسین(ع) به مرقد مطهر آن حضرت عرض ارادت مى‏کرد، اما کمتر به زیارت حضرت ابوالفضل(ع)موفق مى‏شد و گاهى پس از بیست روز به حرم ملکوتى عباس(ع)مى‏رفت. شبى در عالم رؤیا دخت رسول‏الله(ص) را دید و به آن بانو سلام کرد، اما بإ؛ه‏ه تعجب بسیار متوجه شد که بى‏بى روى گردانید و به او اعتنا نکرد!
به آن حضرت گفت:
پدرم و مادرم فداى شما باد، آیا خطایى از من سر زده که بى‏اعتنا هستید؟!
فاطمه زهرا(س) فرمود: به خاطر کوتاهى در زیارت فرزندم!
مرد با حیرت فراوان گفت: من هر روز سه بار به حرم فرزند شما مى‏روم و امام حسین(ع) را زیارت مى‏کنم.
حضرت فرمود: تو فرزندم حسین را زیارت مى‏کنى، ولى به زیارت پسرم عباس نمى‏روى.(۲)

(۱)مولد العباس بن على(ع)، ص ۸۸٫
(۲) مولد العباس بن على(ع)، ص ۸۸
.

این خاک بهشت است که قیمت شدنی نیست
ریگ ملکوت است، عقیق یمنی نیست

افتاده ابوالفضل ابوالفضل در این دشت
دیگر علم هیچ یک انداختنی نیست

در خاک تو را دفن نکردیم و دمیدی
این گل گل خودروست، گل کاشتنی نیست

یک دست تو این گوشه و یک دست تو آن سو
بین‌الحرمینی که در آن سینه‌زنی نیست

دعوت شده مجلس خوبانی و آنجا
رختی به برازندگی بی‌کفنی نیست

برخواستی و جان تو را خواست وگرنه
هر رود به صحرا زده دریاشدنی نیست

حُر که سهل است ، در این معرکه مختاری نیست


 

 مرد فریاد برآورد :"مرا یاری نیست ؟"*
کوفیان هلهله کردند :"...هلا...آری نیست

شمر تکبیر برآورد که در لشکر تو
پرچمی نیست به پا ، دست علمداری نیست!

[ شمر و تکبیر!؟ بلی بین حقیقت وَ دروغ
ای بسا، گرچه به ظاهر، ره بسیاری نیست ]

مرد غرید که تکبیر شما تزویراست
ور نه حاشا که شما را به خدا کاری نیست

گرم سودای خدایید به بازار سیاه
آه ، مکّاره تر از این سر بازاری نیست!

[ غیرتم کشت که چندی ست به بازار دروغ
می فروشند وطن را و خریداری نیست ! ]

مرد غرید : "مرا مرگ حیاتی تازه ست
زندگی کردن با خواری ، جز عاری نیست"

عُمَر سعد به ری - اما - می اندیشید
- "بهتر از گندم ری هیچ بر و باری نیست.."

مرد نالید : " تو را هرگز از گندم ری
یا که از مردم وی حاصل سرشاری نیست

آسیاها همه بر خون شما خواهد گشت
نان نفرین شدگان لقمهّ همواری نیست"

[ زندگی گرچه مصافی ست میان بد و خوب
کربلا حادثه قابل تکراری نیست * ،

غالبا شمر و یزیدند به جولان اینجا
حُر که سهل است ، در این معرکه مختاری نیست! ]

هل من ناصر ینصرنی؟* لایوم کیومک یا اباعبدالله!

ای که حاجت زحسین می طلبی دقت کن           پرچم شاه به سوی حرم عباس است

 

 

وعده‏اى داده‏اى و راهى دريا شده‏اى               خوش به حال لب اصغر كه تو سقا شده‏اى

آب از هيبت عباسى تو مى‏لرزد                    بى عصا آمده‏اى حضرت موسى شده‏اى

بى سجود آمده‏اى يا كه عمودت زده‏اند             يا خجالت زده‏اى و كه چه زيبا شده‏اى

يا اخا گفتى و ناگه كمرم درد گرفت                كمر خم شده را غرق تماشا شده‏اى

منم و داغ تو و اين كمر بشكسته                    توئى و ضربه‏اى و فرق ز هم وا شده‏اى

سعى بسيار مكن تا كه ز جا برخيزى               كمى هم فكر خودت باش ببين تا شده‏اى

مانده‏ام با تن پاشيده‏ات آخر چه كنم؟                اى علمدار حرم مثل معما شده‏اى

مادرت آمده يا مادر من آمده است                  با چنين حال به پاى چه كسى پا شده‏اى

تو و آن قد رشيدى كه پر از طوبى بود            در شگفتم كه در اين قبر چرا جا شده‏اى

هرچه داریم همه از کرم عباس است              خلقت جنت حق لطف کم عباس است

نور بر شمس وقمر ماه بنی هاشم داد              عرش یک ذره زخاک قدم عباس است

شیعه از کینه دشمن نهراسد هرگز                 دین ما تحت لوای علم عباس است

نه فقط خلق زمین عبدو غلامش باشند              به خدا خیل ملائک خدم عباس است

در صف حشر علمدار شفاعت زهراست          علم فاطمه دست قلم عباس است

نام معشوق مبر نزد من از عشق بگو              عشق دیریست که در پیچ و خم عباس است

باب حاجات بود نام نکویش اما                      منطبق باب حسین بارقم عباس است

ای که حاجت زحسین می طلبی دقت کن           پرچم شاه به سوی حرم عباس است

کاشف الکرب که دل ازهمه عالم ببرد               لب خشکیده شش ماه غم عباس است

بر روی قوس فلک،جلوه خون گاه غروب         زخم شمشیر به ابروی خم عباس است

خلق در آرزوی کرببلایند ولی                       چشم امّید همه بر قلم عباس است